به خاطر مهربانی / مهر
من از عصر سنگی هستم و محض اطلاعتون قبلنا معلم بودم و روزنامهنگار
اما داستان واقعیِ من از وقتی شروع شد که میخواستم جادهای صاف و هموار داشته باشم
، از پیش پایم تا آرامش، شادی و موفقیت .
برای رسیدن به آن آیندهٔ ایدهآل، همیشه در حال دویدن و تلاش بودم، اما نمیدانستم آیا مسیرم مرا به آنجا خواهد رساند یا نه. آن روز هم مثل روزهای دیگر ؛ کارهای زیادی را امتحان کردم: تایپ، ورزش، موسیقی، آواز، حسابداری و ورزشهایی مثل بوکس، کشتی، فوتبال و دویدن؛ اما هنوز آنچه را نیاز داشتم پیدا نکرده بودم.
پس تصمیم گرفتم در یک کلاس هنر ثبتنام کنم. وقتی رسیدم، معلم با چهرهای درهم، مرا جلوی آینه ای نشاند، مداد و کاغذی به دستم داد و گفت: «بکش.» پرسیدم: «چی رو؟» با اشاره به آینه گفت: «خودت رو.» و آرام اضافه کرد: «هر طور که میخوای.»
وقتی چهرهٔ جدی او را دیدم، جرأت سؤال پرسیدن را از دست دادم. بهسختی آب دهانم را قورت دادم و خودم را جمع و جور کردم و به جای اینکه بگویم من نقاشی کردن بلد نیستم؛ فقط توانستم بگویم: «چشم، قربان.»
آن روز مدادی که در دستم بود، وحشیتر از اسب سرکش «میرزا عباس تفنگچی» به نظر میرسید؛ همان اسبی که کافی بود کمی تکان بخورد تا نقشه ام را نقش بر آب کند، درست وقتی فکر میکردم پایم در رکاب است و دستم بر زین ، آمادهام برای پریدن بر پشت آن .
با تقلا، مداد را محکم گرفته بودم و سعی میکردم آنچه میخواهم را روی کاغذ بیاورم. اما نمیتوانستم آن را کنترل کنم و چیزی که ظاهر میشد اصلاً شبیه من نبود.
داشتم تلاش میکردم نگاه درماندهٔ چشمانم را بکشم که در آینه دیدم معلم بالای سرم ایستاده و به نقاشی خرابشدهام خیره شده است. کاغذ از بس خط خورده و پاک شده بود، از رد پاهای مداد و پاک کن.
کاملاً بههمریخته و خراب شده بود. آنقدر ساییده و آسیب دیده بود از تلاشم و پاک کردن ها
که شبیه دیوار چرکمردهای شده بود که کسی نوشتهای بد را از رویش تراشیده باشد و سطحِ خرابش هنوز توی ذوق بزند.
معلم جلوتر آمد، دستی روی شانهام گذاشت و مهربانانه خواست روبهرویش بنشینم. وقتی آرام گفت: «زندگی مثل یه نقاشیه؛ خطاهات همیشه معلوم میمونن»، دست از تقلا کشیدم. بعد ادامه داد: «پس یه طرح انتخاب کن و یه مسیری رو برو که بهت آرامش میده، مسیری که همیشه از قدمهات احساس خوبی داشته باشی.»
همانجا بود که من معلمی و نوشتن را انتخاب کردم. کاری که حتی امروز هم،
با وجود سختیهای مالی، به من آرامش میدهد.